عشق هم عشقهای قديم؟
خيلی خوب است که فيلمهای اجتماعی مدرن شدهاند، قضاوتهای گُلدرشت ندارند، به زندگیهای روزمرهی آدمها بيشتر شبيه شدهاند و انگشت میگذارند روی بعضی از تَبوها. مثلاً همين فيلم تقاطع، که امروز به لطف مهدی در يک جمع خيلی کوچک ديديماش و بهزودی اکران عمومی میشود، روايتی است از مسائل مختلف اجتماعی، بخصوص مشکلات جوانان، با کلی شخصيت مختلف که بدونِ ربطِ واضح و مشخص با هم در سلسله اتفاقهايی کنار هم قرار میگيرند. قصهی جذاب و پرکششی دارد که آدم را درگير میکند و البته در آخر با سر میکوبدش زمين!
فکر کن تمام فيلم راويان (نويسندهی فيلمنامه و کارگردان) سعی کردهاند قضاوت شفافی نداشته باشند و دنبالِ مقصر نباشند برای اتفاقها و بعد در پايان زوجی عاشق در ميانسالی میشوند سمبلِ خوبی و معصوميت (با دو سال رابطهی عاشقانهی افلاطونی که کارگردان میگذارد در نقطهی مقابل دختر و پسر جوانی که در اولين فرصتِ ممکن با هم خوابيده بودند و دختر هم حامله شده) و جوانان فيلم، همه اَخ و بد میشوند.
تا حدی قبول دارم که جوانهای امروزی به نسبت شايد آدمهای بیمسئوليتتری باشند اما فيلم خيلی بیانصافی کرده و کاملاً نشاندهشان در جايگاه متهم.
خلاصه که فيلمِ خوشساختی است و میشود از ديدناش لذت برد و البته حدس میزنم پدر و مادرها بيشتر از آن استقبال کنند تا جوانان. نمیدانم. شايد هم نه. آهان، بازیها هم خوب است و روان. دلم برای بازیِ بيژن امکانيان تنگ شده بود.
مرتبط:
توجه شما را به تقاطع جلب مینمايم
يک ملودرامِ مدرن
