Enemy at the Gates
خيلی بد است فيلمی را به خاطرِ اين ببينی که هنرپيشهی مردِ نقشِ اولاش را دوست داری؟ بد که نيست، کمی زرد است. هان؟ يا شايد به قولِ دوستِ تازهخارجنشينشدهام، بنفش باشد. جود لا، به نظرم، هنرپيشهی خوبی است، جدای از اينکه خوشتيپ است. هرچند به خوشتيپیِ جرج کلونیِ عزيز نمیرسد هيچوقت و اصلاً هم مثلِ جرج روشنفکر نيست. اما قبول کنيد که خوب است. مثلاً در Closer خيلی خوب بود يا در همين فيلم Enemy at the Gates. خلاصه که علاوه بر جود لا، اين فيلم خوبیِ ديگری هم داشت: کمی با شرايط جنگ در روسيه آشناتر شدم بخصوص اينکه در تيتراژِ اوليه آمده بود که بر اساس واقعيت ساخته شده. اما بدجور بود که خانمِ وايز جای هنرنمايی نداشت. توی The Constant Gardener خيلی خوب بود.
در کل، فيلمِ بدی نبود. چند تا لغت خوب هم ياد گرفتم که به دردِ زبان خواندنم میخورد. باز: ممنونم، ليلا.
Comments
سلام
فكر كنم به خاطر تقويت زبانت داري فيلم ميبيني.من هم اين مدت دارم همين كارو ميكنم.روش من اينه شايد به درد تو هم بخوره : با نرم افزار Emule كه خيلي خيلي زياد بهش مديونم اصل فيلم رو دانلود ميكنم.بعد بازم با نرم افزار emule زير نويس انگليسي فيلم رو هم دانلود ميكنم(كه يك فايل متنيه).بعد با برنامه VLC Player كه فايل فيلم و فايل زيرنويس رو همزمان پخش ميكنه نگاش ميكنم.در كنارش هم يك ديكشنري باز شده دارم.
پرستو:
ممنون کلی از این که بهم گفتی. و آره: برای تقويت زبانم فيلم می بينم و هم برای تقويت دانش تصويری ام.
Posted by: چيا at November 22, 2006 09:45 AM
والا در مورد تيپ آقای «جود لا» که بايد دخترا نظر بدن ولی از لحاظ بازی هيچوقت من ازش بازی قدرتمندی نديدم. البته انصافا انتخاب نقشش به نسبت خيلی از هم نسلاش تقريبا خوبه. ولی از لحاظ بازيگری اصلا به گرد کلايو اوون، جرج کلونی، بنيسيو دل تورو و امثالهم نمی رسه.
پرستو:
عالی نيست. قبول. ولی خوبه.
Posted by: مهدی at November 12, 2006 07:49 AM
الان كه تو جو فيلم ديدن هستي فيلم little women ببين
Posted by: parham at November 11, 2006 01:45 PM
پرستو مطلب جدید گذاشته ام. تو دورباطل. یک سری بزن
Posted by: الهه at November 10, 2006 11:46 PM
ایول رفیق! می بینم تو هم جنون فیلم گرفتی! رکورد من سه تا فیلم در یک روزه تو چی؟
پرستو:
ما شاگرد شماييم: دو تا در روز!
Posted by: میم نون at November 10, 2006 11:26 PM
من جودلا را با کوهستان سرد شناختم و افتادم تو خط فیلم هاش جالبه بگم درست زمانی که این فیلم را با وضع نیمه نصفه تلویزیون دیدم پشتش فیلم دشمن پشت در وازه را دیدم بی سانسور. راستی جابه پرستو بگم جودلا عاشق حافظ خودمونه. ژولیت بینوش توی مصاحبه اش گفته یک دیوان حافظ بهش داده و اون کلی حافظ خونه.این هم برای زردی بیشتر:)
Posted by: فرزانه at November 10, 2006 09:54 PM
هر فیلمی اثر خاص خود را دارد این که نقش اول آن از عهده این مساله بر می اید یا سایر نقش ها مهم نیست مهم تاثیری است که در مخاطب می گذارد
خوب بود به من هم سربزنید
منتظرم
Posted by: علی رشوند at November 10, 2006 04:56 PM
می دونی که با کدوم بخش حرفت به شدت حال کردم... می دونی دیگه؟
پرستو:
معلومه که می دونم. می خوای اصلاً اون قسمت رو تقديم کنم؟ پايه ام ها!
Posted by: آزاده عصاران at November 10, 2006 03:57 PM
یک توصیه:
برای «خوب» بودن یک اثر هنری، باید استدلال داشت.
سادهانگارانه است که عامی بگوییم : « ... قبول کنيد که خوب است. مثلاً در Closer خيلی خوب بود يا در همين فيلم Enemy at the Gates. خلاصه که علاوه بر جود لا، اين فيلم خوبیِ ديگری هم داشت...»
حتا برای تعریف کردن 2 خطی داستان یک فیلم(کمی تا قسمتی)،«دانش نقد فیلم»الزامیست.
پرستو:
حرفتان درست. منظورتان این است که سلیقه شخصی ام را در صفحه شخصی ام . ننويسم. که خب قبول نمی کنم و می نویسم. این جا صفحه سینمای روزنامه یا یک مجله تخصصی نیست. اگه دنبال نقد فیلم درست و حسابی می گردین اشتباهی اومدین اینجا جناب هلو.
Posted by: هلو at November 10, 2006 02:47 PM
تازگی ها همش درمورد فیلم مینویسی..خوب که البته مقصر منم که از فیلم خوشم نمیاد.شنگول باشی پرستو جون.
پرستو:
می دونم زیاده رویه اما حال این روزامه که تنها خوشیم فیلمه.
Posted by: ایدا at November 10, 2006 02:19 PM
اومدم اینجا کامنت بذارم تازگی ها فیلم زیاذ می بینی و اینا دیدم قبلا بهت گفتم این بود که دیگه چیزی نگفتم، نه!
Posted by: پیام برازجانی at November 10, 2006 01:53 PM
وای پپر توهم عشق منو کشف کردی؟؟؟اگر خیلی یهویی دوستش داشتی پیشنهاد میکنم الفی رو هم ببین:)
پرستو:
خب. می بینمش. مرسی گلی.
Posted by: golnaz at November 10, 2006 01:18 PM
چی شده؟؟ چرا همش از فیلم می نویسی؟ وبلاگت یه جوری شبیه صفحه منتقدین فیلم تو مجله ها شده!
پرستو:
کار دیگه ای نمی کنم این روزا. تست زبان می زنم و فیلم می بینم. خلاصه شرمنده. یه کم تحمل کنین دیگه.
Posted by: بی تا at November 10, 2006 01:03 PM
salam. in aghaye ghashang ye filme dige dare be esme ALFI ke dige shahkare.be nazare man ye filmie makhsose jod.
Posted by: saghi at November 10, 2006 12:01 PM
کجاش بده رفیق؟ مگه قراره هر فیلمی ببینیم موضوعش رو بدونیم یا کارگردان و عوامل فنی شو بشناسیم؟ شناخت بازیگر و یا دوست داشتن اون و نحوه بازیش به نظرم یه دلیل خوب و غیر زرده! برای دیدن یه فیلم(;
این کلمه ها رو که یاد میگیری بنویس مام بدونیم! (:
Posted by: rooz... at November 10, 2006 11:24 AM
kokamon keloni ye chize digast
Posted by: امید at November 10, 2006 10:16 AM
salam parastoo,man mokhalef nistama ama fek konam dige 3 ta post poshte sare ham raje be film...
be har hal weblogeto hamishe mikhoonam
پرستو:
می دونم دوست خوب. زیادی دیگه فیلمی شدم.
Posted by: zoha at November 10, 2006 09:35 AM
سلام. خوبی؟ بعد از چند روز بازگشت پر شکوهی داشتید به اینترنت. فقط یه کمی زیاد دارید فیلم می بینید. حسودیم شده. ولی امیدوارم همیشه همین طور شاد باشید
پرستو:
قربونت. گير دادم به فيلم و می دونم که این جا دیگه خیلی داره فیلمی می شه! یه کم تحملم کنی، تموم می شه این دوره...
خوب باشی،
Posted by: zephyr at November 10, 2006 07:29 AM
جود لا در closer با وجود اینکه دوست نداشتنی ترين آدم این مربع است اما دوست داشتنی ترين بازی جود لا است . چیزی توی اين نقش هست که فکر می کردم هيچوقت جود لا از عهده در آوردن همچين چيزی بر نمی یاد .
دشمن پشت دروازه را هم بسيار دوست می دارم . اما اون فيلم فيلم موقعيت است . آنهم از نوع جنگی . زيباترين فیلم جنگی بعد از مدتها شايد که از جنگ بيزارت می کنه . اينو نمی خواستم بگم . می خواستم بگم که درخشيدن توی اين فيلم کار سختی نيست . اما closer ... فیلم بازيگر است که هر چهارتايشان عالی هستند . و بازی جود لا دور از انتظار ... يه به قول دو قلوهای ویزلی توی هری پاتر فراتر از انتظار من البته ! چقدر ذوق زده شدم . هر جا اسم closer می ياد گل از گل من می شکفته از بس که اين فیلم رو دوست دارم و پوسترش روی ديوار آشپزخانمه . انگار جلوی نگاههای مراقب اين چهار نفر آشپزی می کنم ... نگاههای مراقبی که اصلا معذبم نمی کنند .
پرستو:
من هم closer رو دوست دارم. و به نظرم اومد که match point از اون هم بهتره!
Posted by: آلوچه خانوم at November 10, 2006 03:08 AM
منم دیدمش خیلی دوستش داشتم. داستان یک قهرمان روسی. گرچه در ذهنم روسها هیچگاه قهرمان نبودند !
Posted by: سرزمین رویایی at November 10, 2006 02:52 AM
وقتی فیلم «بایکوت» به نمایش عمومی درآمد، همه منتقدان انگشت به دهان ماندند!
«محُملباف» قبل از بایکوت، به ناگهان «محسن مخمباف»ی شد که «دستفروش» او را همه ستودند و...
مخملباف در گفت و گوی معروفاش با مجله سروش (در همان مصاحبهای که از خانه تکانی روحی خودش خبر داد)گفته بود: ظرف چندماه(احتمالن 3 ماه)، حدود 400 فیلم روز سینمای جهان را دیده و...
با توجه به رویآوردن فیلم دیدنهای انبوه این روزهای «پرستو»خانم 2 کوهکی، بعید نیست که شاهد پیوستن «زن نوشت» به جرگهی فیلمسازان آوانگارد (و البته نه فمنیست) باشیم!
(شکلک مبتذل چشمک)
Posted by: هلو at November 10, 2006 02:41 AM
فرار کنیم ازین کلیشههایی که میگن فقط باید زن با مرد باشه ...
پیش به سوی زن با زن و مرد با مرد ... هیییییییییی
گولبولت بنفش ...
پرستو:
اینی که گفتی ربطی به جوابم به کامنت قبل نداشت دیگه؟ چون اگه بگی مربوطه، اون وقت مجبور می شم کاملاً منظورم رو توضيح بدم توی يک پست جداگانه.
به قول خودت: گولبولت!
Posted by: tafteh at November 10, 2006 01:48 AM
man azash khosham nemiadshabihe gay hast!!!!! george cloonie mardooneh ast.....
پرستو:
راستش در تخصص من نيست اما سؤالی که پيش اومد برام همين الان: مگه گی ها جور خاصی هستن؟ یه کم بد نيست حواسمون باشه که چه جوری حرف می زنيم. یه جورایی از کلیشه های این تیپی خیلی فراری هستم.
Posted by: sabokvazn at November 10, 2006 01:35 AM
