از فيلم و شوراها
1.
اينکه زياد فيلم میبينم، به اين خاطر است که روزهای تکراری و ملالآورم را همين فيلمها رنگی میکنند. راهی پيدا کردهام برای رنگی ديدن و برای مثبت نوشتن و برای روحيه دادن به خودم. میتوانم که کمتر دربارهشان بنويسم. فکر کنم زننوشت خستهکننده شده که اين همه اعتراض به دستم رسيده.
2.
فهرست اصلاحطلبان، فهرست احمدینژاد، شرکتکردن در انتخابات، شرکتنکردن، رد صلاحيتها، بررسی کانديداها، و هزار تا فکرِ ديگر دربارهی انتخابات شوراها در سرم چرخ میزند. اما وقتی تکليفم با خودم مشخص نيست، نمیتوانم چيزی هم دربارهاش بنويسم. فهرستی برايم ایميل شد با اين سؤال که 15 نفرِ انتخابیات چه کسانی هستند؟ و ديدم که چقدر عقب هستم. گروهی دنبال نظرخواهی و نهايی کردنِ فهرستشان هستند و من هنوز به اين فکر میکنم که شوراها کارکردشان چيست، اين دو دوره چگونه بودهاند و آيا فاصلهی بودها و بايدها را میشود با اين انتخابات پيشِ رو کم کرد؟ بد نديدم اين دغدغههای ذهنیام را تا جايی که میتوانم، بنويسم. و البته با اين تأکيد که هيچوقت به شکلِ حرفهای پیگيرِ موضوعِ شوراها نبودهام و همهی حرفهايم هم دربارهی شورای شهر تهران است.
برای من کارِ اصلی شورای شهر، تنظيمِ بودجهی شهرداری و نظارت بر آن برای اجرای درستِ کارها تعريف شده و دلم میخواهد آدمهايی که در اين شورا مینشينند و دربارهی شهرمان تصميم میگيرند، اينکاره باشند و البته که کم نداريم آدمهای تحصيلکرده و علاقهمند به مشارکتهای اجتماعی.
با وجودِ داشتنِ نزديکی فکری به اصلاحطلبان، نمیدانم چرا دلم نمیخواهد در اين انتخاباتِ خاص همراهیشان کنم. شايد به اين خاطر که فکر میکنم اين بار هيچ ابتکاری ندارند و نگاهشان به انتخابات و شوراها و انجمنها همان شده که نگاه احمدینژاد و ديگران هم هست: اينکه برويم شورا را فتح کنيم که بعد شهردار از خودمان باشد و بعدتر شهردارِ تهران بشود رئيسجمهور و حکومت را فتح کنيم. اين اذيتم میکند که حس میکنم اهميت شوراها برای سياستمدارها و احزابِ ما تقليل پيدا کرده است به اين مسأله: نگذاريم اين محمل از دستِ ما برود. و اگر کسی از داخلِ فهرستی سياسی میآيد حرف میزند که شوراها چوناين است و چونآن، به دلم نمینشيند. شايد چون حزبی را نديدهام که شورا را پله نبيند. انگار بازیِ موفقيتآميزی که آبادگران چهار سالِ پيش شروع کرد و به فتحِ رياستجمهوری ختم شد همه را بدجور درگير کرده. به نظرم سياستِ سالمی نمیآيد و باز به نظرم برای نهادی به شدت مدنی و نزديک به مردم خيلی خطرناک است.
شايد هم که اشتباه میکنم و هنوز خيلی زود باشد برای قضاوت. راستی، اين هم يک واقعيت مهم است: اگر که به اين فهرست (حالا با انتخابِ آنهايی که فکر میکنم بيشتر به دردِ اين کار میخورند) رأی ندهم، چه کنم؟ کلاً در انتخابات شرکت نکردن بدتر نيست؟ و فکرهايم که گاه کلافهام میکند.
Comments
خوش به حالتان آقاي همخونه كه با "بی غیرتی فراموش کردن وظایف اجتماعی "كم كم دارين كنار مياين.فكر مي كنم هنر خيلي بزرگيه.منم با شما موافقم در مورد انتخاب كردن هر چند ناعادلانه.اما هنوز باهاش كنار نيومدم
Posted by: mona at November 17, 2006 07:44 AM
lotfan be site man ham sar bezanid khosh hal misham
mamnoon
Posted by: Mahsheed at November 12, 2006 05:32 PM
be nezerom har kari ke mikhay bekoni ,bekon...feghat tovri nebashe ke engar delet cherken...be ghovle yeki az beche ha to khedmat (jahannam miravi mardane boro)albate shayad ham zananeh
Posted by: امید at November 12, 2006 02:48 PM
نه، پرستو جان! اشتباه می کنی، خسته کننده واژه مناسبی نیست. فقط زیاد فیلم می بینی. یه کم به فکر مسئولیتی که در برابر خواننده هات داری هم فکر کن. می دونی که نوشته هایت برای خیلی ها از جمله خود من مهمه.
در مورد انتخابات هم کاملا درکت می کنم. خودم هم کاملا گیج شدم. امروز صفحه اول اعتماد ملی از جدال دو شهردار جالب نوشته بود ولی باز هم این چیزها انگیزه لازم را برای شرکت تو انتخابات ایجاد نمی کنه. از یه طرف هم اگه شرکت نکنیم معلوم نیست باز چه گندی به مملکت بخوره. کاش چندتا آدم حسابی پیدا شن حداقل یه کم انتخابات رو تحلیل کنند و مردم رو روشن کنند. جزء این آدم حسابی ها می تونی خودت رو حساب کنی :)
Posted by: بی تا at November 12, 2006 02:38 PM
براب تصمیم نهایی هنوز خیلی زوده ... ولی من فعلاً اصل رو گذاشتم رو رای ندادن تا بعد چه پیش بیاد
Posted by: س.پ at November 12, 2006 11:11 AM
فکرنکن دست از سرت بر میدارم!
نقد من بهت چسبیده. چه بخواهی چه نخواهی...خانم 2کوهکی
امشب یه جایی نوشتم: کو اون پول نفتی که قرار بود بیاد سر سفرههامون؟
همین امشب باراننده تاکسی داشتم حرف میزدم.این راننده با حالت عجیبی میگفت: 28 ساله تاکسی دارم و برای اولین بار بود که یک مسافر از من اجازه میگرفت تا یک دل سیر توی ماشینام گریه کنه!
خیلی متاثر کننده است... حالا آقایون بروند دنبال ماجراهای ابلهانه هستهای و مردم بدبخت رو بدبختتر رها کنند به حا خودشون...
Posted by: هلو at November 12, 2006 03:39 AM
salam!
khoshhalam ke mishe finglish nevesht
mikhastam ye pishnahad konam ?
shayad bad nabashe ke mesle film e TROOMAN SHOW vaseye khodet ye donyaye khiali besazi
va az beine bazigara ye tedady ro be onvane kandida baraye filme SORAHA entekhab koni
age in kar ro kardi listet ro vaseye man befrest shayad manam khastam baz ham dar ENTEKHAAAAAAAAAAAABAT sherkat konam!
movafagh bashi
Posted by: mehdi at November 12, 2006 03:01 AM
برای کشوری مثل ایران که احزاب دوروز پیش از انتخابات تشکیل و فردای انتخابات تعطیل میشوند حضور در هر نهاد اجتماعی میتواند پلهء ورود به سیاست باشد...این مساله حتی در نهادهای مدنی کشورهای توسعه یافته هم به چشم میخورد چون به هرحال برای تاثیر گذاری اجتماعی بایستی به اهرمهای سیاسی و اقتصادی هم دسترسی داشت...نکتهء بعدی چیزی است که در کشور ما متاسفانه فراموش شده و آنهم اینکه فکر میکنیم انتخابات انتخاب ایده آلها است در حالیکه بقول آلمانیها بایستی همیشه بین بد و بدتر انتخاب کرد و این هم تقریبآ در همه جای دنیا صدق میکند...هیچ لیستی حاوی تمامی کاندیداهای مورد قبول ما نیست...و هیچ کاندیدایی هم ایده آل نیست...باید بدانیم که در هر حکومتی شهروندان همیشه دنبال بدست آوردن حقوقشان هستند و حکمرانان در حال محدود کردن این حقوق و دموکراسی و بالاخص انتخابات مرزهای این حقوق را مشخص میکند...با شرکت نکردن در انتخابات در حقیقت از حق خودت برای تعیین حقوقت (هرقدر محدود و ناچیز) صرفنظر میکنی و دست دیگری را برای تعیین حقوقت باز میگذاری...
Posted by: نیوشا at November 12, 2006 01:54 AM
مایوس کننده است خواندن این نوع حرفها در وبلاگها. واقعیت (البته تلخی) است که در مورد تصور موجود از شوراها نوشتهای. ولی «واقعیت» است. متاسفانه باید قاعدهها را پذیرفت هر چند که احمقانه باشند. اینها را مینویسم که بگویم رای ندادن اشتباه بزرگی است. انتخابات قبلی را تحریم کردیم به خاطر همین آرمانگراییها و نتیجه وضعیت امروز است. فکر نمیکنم جز با شرکت در انتخابات و استفاده از تنها ابزاری که داریم و ایجاد تغییرات تدریجی راهی داشته باشیم. فراموش که نکردهای در مملکت ما لحن حرف زدن و نوع لباس و حتی چندین سال پیش رنگ جوراب هم سیاسی است و بود. چه توقعی داری؟
Posted by: reza at November 12, 2006 12:04 AM
از 76 تا 82 هر روز چند ساعت از سهم بیدار بودنم صرف بحث کردن با آدمهایی میشد که میخواستم یادشان بیاورم هر جور حاضر بودن و حضوری مثبت تر از نبودن و غیبت است. چند سال گذشته پرستوی عزیز؟ کم که هزینه ندادیم. چه تک تک چه جمعی. سناریوری انتخابات شوراها حاصل آن همه انرژی بود که من و تو گذاشتیم و بی صاحب ماند و توپش به زمین حریف افتاد . شک نکن که این جعبه جادو جای تکرار تجربه ها نیست و هنوز شگفتی به اندازه کافی در انبان جامعه هست. می خواهم اعتراف کنم که بی غیرتی فراموش کردن وظایف اجتماعی چند وقتی است زیاد آزارم نمی دهد دیگر
Posted by: آقای همخونه at November 11, 2006 11:31 PM
پرستوی عزیز درباره کار اصلی شورای شهر و لزوم داشتن نگاه تخصصی به آن درست میگویی. اما دوست من در کشوری زندگی میکنیم که همه چیزش سیاسی است! همه فعالیت هایمان هم خواسته و ناخواسته با سیاست گره خورده. به نظرم مردم هم به انسان های مشهور و معروف بیشتر تمایل دارند تا آگاهان گمنام و البته توانا! به همین دلیل نمیتوان نهایت مطلوب ها را در نظر داشت و ان ها را طلب کرد. به نظرم باید انتخاب کنیم که میخواهیم درباره آینده شهرمان تاثیر گذار باشیم یا نه. شاید بتوان از همین لیست، به ناچار، سیاسی اصلاح طلیان به اجماعی از مدیران قوی و به قول تو علاقمند به مشارکت های اجتماعی در آورد که گرچه نهایت هایمان را نمیسازند اما متوسط های انتظار را بر می آورند. حتما خودت میدانی که بین شهرداری قالیباف و احمدی نژاد هم تفاوت بسیار است. چه برسد به مقایسه های دیگر...
Posted by: rooz... at November 11, 2006 11:12 PM
