...
چند ماه پيش از اين سحر را زياد میديدم و بوی مطبوعش حالم را سر جايش میآورد. صبحِ زود بيدار شدن را مدتی بود فراموش کرده بودم. حالا يک ساعتی هست که دارم لذت میبرم از زندگی. به خاطرِ يادآوری خاطرههای خوب...
ديروز و روزهای قبلش مشغول آماده کردن برنامهای بودم که خيلی به خودم چسبيد. تراکتهايی آماده کرديم و بين جماعت استاديومبرو پخش کرديم. گفتوگوهای خوبی درگرفت و... گزارشش را بايد که بنويسم اما الان نوشتنم نمیآيد.
آسمانِ سحر را ديدهايد چه خوشرنگ است؟
مرتبط:
حق شما تمامِ آزادي است
گفت و گو با مسافران آن مستطيل سبز
November 16, 2006 06:42 AM
