...
از اين بدتر هم بودهام اما خب، حالم بد است. کلافهام. علت روشنی دارد و ندارد. شايد که به امتحانِ روزِ شنبه ربط داشته باشد، شايد که ادامهی افسردگیِ لعنتی باشد، شايد که تحملم تمام شده از اينجور سرگردان زندگی کردن، شايد که به تمرکزنداشتنام مربوط باشد (يا آن نتيجهی اين است؟). علتِ اين را هم که دلم خواست اينجا از حالم بنويسم دقيق نمیدانم. چيزی از درونم میجوشد که پر است از نگرانی و غم و احساسهای بد. جلوی جوششاش را که نمیتوانم بگيرم، جلوی نوشتنام را گرفته بودم تا الان.
دوش گرفتهام، دامن پوشيدهام، گلگاوزبان نوشيدهام، اين همه تغيير و باز کلافگی که دل نمیکند از وجودم.
November 22, 2006 08:29 PM
