بازی

فکر کنم خيلی دير رسيدم به اين بازیِ شب يلدا. ما ديروز و ديشب کلی مهمان داشتيم که به خاطر شب يلدا دورِ هم جمع شده بوديم و خب سرم خيلی شلوغ بود (اتفاقاً بازیِ خيلی خوبی هم ياد گرفتم از يکی از مهمانان عزيز). الان من نمی‌دانم چه کسانی جواب داده‌اند و بازی تا کجا جلو رفته، اما چون ديدم سلمان عزيز اسم من را آورده، با لطفِ زيادش، می‌نويسم. اگر کسانی را که اسم آورده ام، تکراری بودند، ببخشيد و بگوييد که عوض کنم.
و اما پنج نکته درباره‌ی من:

1.
حالم از بوی کره به هم می‌خورد. فکر کنم تنها ماده‌ی غذايی است که نمی‌‌توانم خوردن‌اش را تحمل کنم.

2.
به‌شدت قلقلکی هستم. طوری که نفسم بند می‌رود از خنده. کوچک‌تر که بوديم، ابزار حمله و گاهی دفاعیِ خواهرم بود در برخوردهای فيزيکی‌مان. گاهی از دور هم که اشاره می‌کرد، دلم ضعف می‌رفت. الان وضعم بهتر شده، کمی.

3.
با دهانِ نيمه‌باز می‌خوابم! و احتمالاً چند تايی پشه و مگس تا به حال قورت داده‌ام. از بقايای عادت‌های زمان کودکی‌ام است، وقتی هنوز لوزه‌ی سومم را جراحی نکرده بودم.

4.
می‌ميرم برای بازی‌های ترسناکِ شهربازی‌ها. از اين‌هايی که يک‌هو از ارتفاع خيلی زياد رها می‌شوی و انگار دلت جلوتر از خودت به زمين می‌رسد! با همه‌ی خوش‌گذرانی‌هام در سفرِ اخيرم به اروپا، اين قسمتِ تيوُلی در کپنهاگ چيز ديگری بود.

5.
خيلی وقت است فکر می‌کنم در موسيقی استعداد دارم و اين در حالی است که از در دست گرفتنِ هرگونه آلت موسيقی می‌ترسم!

حالا نوبت خداداد است و عطا و آذر و حميدرضا و شيده و آسيه. برای بعضی‌ها البته شبِ يلدا تمام شده. مناسبتِ بازی را عوض کنيم: روزِ اولِ زمستان.

پی نوشت: نمودار درختیِ همين بازی را در وبلاگستان انگليسی زبان ببينيد. خوشم آمد کلی. و ممنون از سلمان که اين ايده را آورد در وبلاگستانِ خودمان.



December 22, 2006 01:47 PM


Comments


سلام
کره اش خیلی بی ذوقیه ... قبول کن!نان سنگک داغ با کره وپنیر تبریز و یک دیشلمه ....
وای الان وبلاگ ناتور را خواندم هم دلم برات طفلکی شد، هم آن قدر خندیدم که دل درد گرفتم! گفتم بیام یک سلام، احوال پرسی، خوبی؟
این آسیه نامرده که نمی نویسه دفعه دیگه منو دعوت کن:)

پرستو:
سلام گلنسا جون. حرفِ کره رو نزن لطفاً که کلاهمون می ره تو هم! و آره: اين پدرام خيلی بدجنسی کرد. بعدش هم من دلم می خواست همه ی اون لینک های کنار صفحه رو دعوت کنم اما نمی شد دیگه.
خوب باشین.

Posted by: گلنسا at December 24, 2006 12:57 AM

کاش من هم یک وبلاگ شخصی داشتم! ;)
هم قلقلکیم!

پرستو:
بابا بنویس یه وبلاگ شخصی. خوبه ها!

Posted by: rooz... at December 24, 2006 12:01 AM

حالا كه دعوتي به عمل نيامد، خودم را دعوت كردم: 1) از هيچ خوراكي بدم نمي آيد. فسنجون را خيلي دوست دارم. 2) وقتي به چيزي بند مي كنم ديگه ول كن نيستم تا دل و روده اش را در نياورم 3) وقتي فرد معلولي را در خيابان مي بينم خيلي غمگين مي شوم بطوري كه تمام آن روز حالم گرفته است. 4) در توالت به آخوند فكر مي افتم و زمزمه ام اين است: وقتي يه ملت را مي دهند دست آخوند... اين جمله هيچوقت كامل نمي شود. 5) عاشق آفتاب و ساحل و آب و دريا و رود و جنگل و كمپ و ستاره و دور آتش نشستن و ... البته سر به سر ديگران گذاشتن (به ويژه جنس مخالف) هستم. (قبول نيست شماره 5 شد دو تا)

پرستو:
خیلی هم قبوله آرش. مرسی که خودت رو بازی دادی. دعوت هم به عمل نمیاد. مگه بته است؟

Posted by: آرش at December 23, 2006 10:19 PM

پرستو این قلقکی بودنت که خیلی جالب بود. برای دهن نیمه باز راه حل وجود دارد: قبل از خواب یه تکه پارچه توری با چسب نواری بزن جلوی دهنت باعث قتل آن حشرات نازنین نشوی :))

پرستو:
:))
پشه بند؟

Posted by: آرش at December 23, 2006 08:22 PM

fekr mikoni neveshtane ina lazeme?

پرستو:
نوشتنِ چی لازمه؟ توی یه وبلاگ؟

Posted by: ehsan at December 23, 2006 08:16 PM

ای وای دیدی این اول زمستونی چه ضایع شدم؟ دست گلت هم درد نکنه دعوتم کردی. داشتم می مردم از حسودی!!!

پرستو:
:))
قربانت.

Posted by: azar at December 23, 2006 05:05 PM

chera sait shoma filtere??
akhe chiz badi neminevisid ke??
bebakhshid fingilisg neveshtam kibordam ghat zade

پرستو:
نمی دونم چرا. سؤال خودم هم هست. و اصلاً چیزِ بد چی هست؟ کی تعیین می کنه؟

Posted by: iman at December 23, 2006 04:37 PM

ايول سفر اخيرم به اروپا :)

پرستو:
خنده داره ولی 5 ساله که بودم هم رفتم اروپا. خب این می شه سفر اخیر. نه؟

Posted by: Anonymous at December 23, 2006 04:30 PM

چه جالب!
من روزی یه قالب کره نخورم روزم شب نمیشه!

پرستو:
وای! چه جوری می تونی؟

Posted by: صورتک خیالی at December 23, 2006 03:36 PM

ببین توو اون بازیه من فکر کنم دل آدم جا می‌مونه به جای اینکه جلوتر بره!
انگار که بیاد دم در دهنت!!
دقت کن توی احساست
D:

پرستو:
نمی دونم دقیقش چیه ولی من همش فکر می کنم زودتر حرکت می کنه به سمت زمین!

Posted by: Lord at December 23, 2006 02:15 PM

از همه جالب تر این موسیقیه بود

پرستو:
واقعاً که نوبرم!

Posted by: sanjab at December 23, 2006 02:11 PM

من همیشه از آدم‌های قلقلکی خوش‌ام می‌آمده!

پرستو:
از این که قلقلکشون بدی؟
ولی خداییش بدچیزیه این قلقلک!

Posted by: سولوژن at December 23, 2006 04:52 AM

نمي خوام اصلا دعوتم كني!شيشمين نفر! مثل بچه زياديا شدم! بازي هم تموم شد!

پرستو:
وااااا! اذیت نکن دیگه. همین جوری شش تا نوشتم خب. خیلی های دیگه هم بیشتر از 5 تا نوشتن. باز من دیر رسیدم امشب. چرا تموم شد؟

Posted by: آسيه at December 23, 2006 12:23 AM

پرستو جون چه جالب بازی من نمیدونستم که این بازی وجود داره. منم شروح میکنم که با دوستانم بازی کنم. شب یلدا مبارک باشد.

پرستو:
خوش باشی.

Posted by: فاطمه رحیمی at December 22, 2006 09:36 PM

پرستو جان ممنونم از لينك عفاف . كام. خدا از خواهري كمت نكند!

پرستو:
قربان شبنم خانم.

Posted by: shabnam at December 22, 2006 07:59 PM

انگار این گوشت زورکی گریبان خیلی ها رو گرفته :)
اما اینکه چرا تو دستشویی نمی ریختم از اول، فکر کنم واسه وسواس احمقانه ایه که در جدا کردن فضای دستشویی و آشپزخونه دارم! ( مثلا نباید دهنتو تو آشپزخونه بشوری!)

پرستو:
خیلی باحال بوده وسواست!

Posted by: آذین at December 22, 2006 07:58 PM

من هم بازی

پرستو:
بيا بازی! ببخش من تازه به جای 5 نفر، 6 نفر اسم بردم، ديگه امکانش نيست، دعوتت کنم.

Posted by: توتیا at December 22, 2006 04:59 PM

Post a comment





Remember Me?