<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="Movable Type/3.2" -->
<rss version="0.91">
  <channel>
    <title>زن‌نوشت</title>
    <link>http://blog.parastood.ir/</link>
    <description></description>
    <language>en-us</language>
    <webMaster>parastoo@gmail.com</webMaster>
    <pubDate>Thu, 18 Jan 2007 02:15:37 +0330</pubDate>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004349.php</link>
      <description> مستندِ جاده‌ها، در واقع، عکس‌ها و شعرهای (گاهی فقط کلامِ) عباس کيارستمی است درباره‌ی جاده، گذر، رفتن، سفر و کمی هم درباره‌ی مسافر، رهگذر، ره‌رو. سياه و سفيدیِ فيلم را دوست داشتم و زوم شدنِ دوربين را روی عکس‌ها...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004348.php</link>
      <description> باغِ فردوس مثلِ قبل نبود. فاصله‌ی پياده‌رو و ورودیِ محوطه‌اش را دستگاه‌های بزرگِ تأسيساتیِ شهرداری گرفته بود. نشستيم روی نيمکتی در همان حوالی. آش خورديم و هليمِ سيدمهدی—که داغ بود و خوشمزه—و در سرمای بعدازظهر حرف‌های داغ‌داغ زديم. همه‌ی...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004346.php</link>
      <description>اين آهنگِ Learn To Be Lonely را در مجموعه‌ی آهنگ‌های فيلمِ The Phantom of the Opera بيشتر دوست دارم. و البته که کلِّ مجموعه‌اش هم شنيدنی است. اين‌طور که IMDB می‌گويد، آهنگ‌سازش هم‌اويی است که آهنگِ I Believe My Heart...</description>
    </item>
    <item>
      <title>سرگيجه‌ی ديپلماسیِ ايرانی</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004341.php</link>
      <description>از نوشته‌ی رضا نصری: پیش‌بینی این‌که سرنوشت روابط آمریکا و ایران چگونه رقم خواهد خورد، کماکان کار مشکلی است. با وجود سبک و سنگین کردن تمام شرایط ذکر شده، باز هم برای بسیاری از کارشناسان دشوار است که بگویند کدام...</description>
    </item>
    <item>
      <title>جهت اطلاعِ مخالفانِ سرسختِ «سيدا»</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004340.php</link>
      <description>از سخنرانیِ هما هودفر: اين‌که می‌گويند «سيدا» را غربی‌ها تهيه کرده‌اند، درست نيست. کنوانسيون رفعِ همه‌گونه تبعيض از زنان (سيدا)، كه در سازمان ملل تهيه شد، با هدف حل مشكلات زنان نبود بلكه قصد داشت زنان را به پروسه‌ی توسعه...</description>
    </item>
    <item>
      <title>Café Mug</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004339.php</link>
      <description>سه نفر نشسته‌اند پشت يک ميز چوبیِ گرد از نوعِ لهستانی، يکی‌شان پشت به من است، دو تای ديگر را کاملاً می‌بينم. دخترِ ظريفی است و پسری درشت‌هيکل. از نفر سوم، که در زاويه‌ی ديدم نيست، فقط تکان‌های شانه‌اش را...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004338.php</link>
      <description>زمانی نه چندان دور نويسنده‌ی اين سطرها دخترِ شاد و سالمی بود که برای هر تجربه‌ی جديدی پُر بود از انرژی و انگيزه. به چيزهای کوچک و بزرگ فکر می‌کرد. و لذت می‌بُرد از بودن‌اش. هدف‌های دور و نزديک داشت....</description>
    </item>
    <item>
      <title>The Shining</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004337.php</link>
      <description>می‌شود فيلمی را که هم‌سنِ من است، دوست داشت و احساس کرد که از همه لحاظ خيلی خيلی خوب و درخشان است. به من توصيه شده بود به خاطرِ ترسناک بودنِ The Shining، در روز ببينم‌اش. نمی‌دانم اين را بايد...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004335.php</link>
      <description>دلم می‌خواهد الان دربند بودم. روی همان تختِ هميشگی، روی آن تراس در همان قهوه‌خانه. پاهايم را دراز می‌کردم. تکيه می‌دادم به ناهمواریِ تکيه‌گاهی که آن‌جاست. دست به سينه می‌نشستم که خودم را حفظ کنم در برابرِ سرما. آوازِ شهرام...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004334.php</link>
      <description>دو تا فيلمِ رمانتيک که خوشم آمده، البته نه آن‌قدر که درگيرشان شوم: اول: The Lake House که ماجرای رابطه و نامه‌نگاری (نامه‌ی‌واقعی‌نگاری!) دو معشوق است که در دو زمانِ مختلف زندگی می‌کنند. آن‌قدر داستان نرم و ملايم جلو می‌رود...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004333.php</link>
      <description>1. برای دوستانی که پرسيده‌اند: حالم خوب است. در واقع، خيلی خوب است. اما نمی‌دانم چرا اين‌قدر از اينترنت دل‌زده‌ام: وب‌گردی نمی‌کنم، وبلاگ کم‌تر می‌خوانم و بيشتر از يک هفته است که عددِ نخوانده‌هايم در گوگل ريدر از 100 پايين‌تر...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004332.php</link>
      <description>سلام. فعلاً برای نوشتن در زن‌نوشت حوصله/انگيزه ندارم. می‌بخشيد اگر که اين‌جا آمده‌ايد و چيزی نبوده و رفته‌ايد....</description>
    </item>
    <item>
      <title>زخمه</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004327.php</link>
      <description>چهره‌ی آرمانی‌ای که از نوازندگانِ موسيقی—بخصوص موسيقیِ ايرانی—هنگامِ نواختن در ذهن دارم چيزی است در اين مايه که محو در ساز هستند و شادند و پُرند از انرژی و حس‌های خوب. اين‌که بی‌تفاوتی در چهره‌ی نوازنده‌ای ببينم، نارضايتی ببينم يا...</description>
    </item>
    <item>
      <title>خارج از بازی</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004319.php</link>
      <description>من از گذشته‌هايم حرف نزدم در پست مربوط به بازیِ زمستانی. وقتی نوشته‌های ديگران را خواندم، کرمم گرفت از دورانِ کودکی بنويسم. اين چند تا نکته را داشته باشيد؛ چه داخل بازی، چه خارج. دلم نيامد ننويسم‌شان: 1. تازه چهاردست‌وپا...</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازی</title>
      <link>http://blog.parastood.ir/archives/004316.php</link>
      <description>فکر کنم خيلی دير رسيدم به اين بازیِ شب يلدا. ما ديروز و ديشب کلی مهمان داشتيم که به خاطر شب يلدا دورِ هم جمع شده بوديم و خب سرم خيلی شلوغ بود (اتفاقاً بازیِ خيلی خوبی هم ياد گرفتم...</description>
    </item>

  </channel>
</rss>